ز آتش هیچ پروا نیست دور از آب ماهی را " کلیم کاشانی " شربتی تلخ تر از زهر فراقت باید تا کند لذت وصل تو فراموش مرا " سعدی " خود کشی می کنم که برگردی آخرین مرز پافشاری ها حرکت های انتحاری من وسط چشم انتظاری ها " الهه ملک محمدی " و شعر... و اینکه من مثلا شاعرم... بخونین: بعد تو فکر شاعرانه ی من شکل اشکال هندسی شده است همه ی شعر های من یک مشت حرف های مهندسی شده است کشف کردم حقایقی را که همه از قبل بررسی شده است حرف های نگفته ام مثل هیجان های فیلم تکراری شعر هایی که دیده ام در خواب کشف هایی که توی بیداری خود کشی روی دفتر شعرم از فرایند های خودکار است مثلا گرم شعر هستم که لای انگشت هام سیگار است باز هم دلخوشم که جان خودم اولین بار و آخرین بار است دو به شک راه می روم بی تو هیچ و پوچی کشیده ام که نپرس چیزی از زندگی نفهمیدم می دوم سمت مرگ... با دل قرص دل خوشی در دل فراموشیست اینکه اقرار می کنم به شکست اینکه تو شعر اینکه من شاعر و همین اینکه های از این دست جات با "اینکه" پر نخواهد شد باز این حرف ها خودش خوب است دلخوشی کشف لحظه ای ناب است از تصاویر ناپدید شده دلخوشی مثل لکه ی ننگی ست روی پیشانی سفید شده مانده ام پشت شعرهای قدیم شعر هایی که تا ابد کافیست در حدود اتاق خوابی که طول تاریخ و عرض جغرافیست با جهان بینی جدیدم که مثل یک جور فلسفه بافیست در کنارت به من نمی چسبید وصله ی شعرهای بی ایده بعد تو جنگ تن به تن داریم من و این وصله های چسبیده
چارپاره ی مرکبم زاده ی شیرین هاج و واج موندنم: مُردم از مرگِ دردسر سازم درد دارم سر آمده صبرم حالم از مرگ هم به هم خورده باید انگار از ته قبرم - ــــــــــ باز "بالا بیاورم" خود را ــــــــ شعر یخ بسته است مجبورم که سرم را به هیچ گرم کنم زندگی سخت تر شده باید با خدا دست و پنجه نرم کنم ـــــــــ جوّ این روز ها طبیعی نیست ـــــــــ اختیار لغات دستش بود هرکجا هست می رود شعرم آن قدَر دور مانده از من که دارد از دست می رود شعرم ـــــــــــــ پرسپکتیو کار خود را کرد ـــــــــــ لاشه ام طاقباز افتاده و فقط دست هام می جنبد توی چشمان بی اراده ی من سقف خانه مدام می جنبد ــــــ با برانکارد می روم پیشش ــــــــ بغض دور گلوم پیچیده گره ی گریه هام کور شده همه ی زندگیم روی هواست جاده از زیر پام دور شده ـــــ توی تار عنکبوت افتادم ــــــــ همه ی جزئیات مرگم را عینِ عین القضات می بینم مانده ام بین آسمان و زمین خواب چتر نجات می بینم ـــــــــــــــــ سرنوشتم سقوط آزاد است ـــــــــــ عشق موجود ناقصی شده که مثل من فوق العاده بدبخت است "واقعیت" به خورد من ندهید به خدا هضم کردنش سخت است ــــ اختلال گوارشی دارم ـــــ زندگی عشق خشک و خالی نیست به خودت فحش آبدار بده مثل آدم بزرگ ها باش و گاه گاهی فقط شعار بده : ــــــ "عشق بازی که بچه بازی نیست" ـــــــــ به خودت لحظه لحظه تلقین کن که سر حرف هات می مانی خفه شو اعتراض وارد نیست فکر کن هیچ چی نمی دانی ـــــــ همه چی با سکوت حل... شاید! ــــــــ باز باید به هیچ برگردم آخر این مسیر پیدا نیست وقتی از راه رفته برگردی راهرو ها همیشه طولانی ست ــــــ و تو یک جای کار می لنگی ... ـــــــــ خوشبخت بودن یعنی این... لینک جشن تولداینترنتیم توی خونه ی پدریم خواهرای عزیزم الهه ملک محمدی و حانیه دری واسه تولدم شعر گفتن که توی ادامه ی مطلبه. به علاوه ی لینک دانلود شعری که داداش گلم علی سعیدپور به مناسبت تولدم گفته و با صدای قشنگش دکلمه کرده![]()
:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


